به احترام صائب

 

در طول تاریخ افراد بسیاری در زمینه شعر و نثر هنرنمایی کردند و شعر و داستان های بسیاری سروده اند، اما کمتر کسی اسم و اثر ادبی اش جاودانی شد. یکی از بزرگترین شاعران دوره صفوی، صائب تبریزی است . به مناسبت دهم تیرماه که بزرگداشت این شاعر است، گذری داریم بر شرح حال او.

آسیه بیاتانی بخش ادبیات تبیان

صائب تبریزی

یکی از بزرگترین غزلسرایان زبان و ادبیات فارسی، میرزا محمد علی، معروف به صائب تبریزی از شاعران بزرگ دوره صفوی و از نخستین افرادی است که سبک هندی را رواج داد. شهرتش میرزا محمد علی و تخلصش صائب تبریزی است. او در حدود سالهای 1010 یا 1016 ق به دنیا آمده است و برخی محل تولد او را اصفهان و برخی تبریز می دانند، اما خاندان او اصالتا تبریزی بوده اند.

پدرش از بازرگانان تبریز بوده و به دستور شاه عباس اول صفوی به همراه عده ای از تجار از تبریز کوچ کرد و در اصفهان ساکن شد. عموی او معروف به شمس ثانی از استادان خط بود و صائب هم از این هنر بهره مند شد.

او در جوانی در اصفهان به کسب علم دینی، عقلی و نقلی پرداخت اما در سال 1024 قمری به دلیل نارضایتی از اوضاع ایران به هندوستان سفر کرد و به هرات و کابل رفت که این سفر هفت سال طول کشید.

در کابل مورد لطف و عنایت ظفر خان، حکمران کابل قرار گرفت و با او عازم دکن شد. شاه جهان در دکن صائب را گرامی داشت و به او لقب "مستعد خان" داد. در سال 1042 ظفر خان به حکومت کشمیر منصوب شد و به هنگام مهاجرت به آنجا صائب به دلیل دوستی که با او داشت به کشمیر رفت.

پس از مدتی صائب به اصفهان بازگشت و تا آخر عمر در اصفهان اقامت داشت و شاه عباس دوم به او لقب ملک الشعرایی داد و به یکی از نزدیکان شاه تبدیل شد.

صائب خطی زیبا داشت و به ترکی هم شعر می گفت. اشعار او را بین 60000تا 300000 بیت یا بیشتر تخمین زده اند. دیوان صائب برای اولین بار در هند چاپ شد و دیوان صائب با مقدمه امیری فیروز کوهی در سال 1333 شمسی و 1336 شمسی و کلیات صائب به کوشش محمد قهرمان در 6 جلد منتشر شد.

صائب متونی هم به نثر دارد که اغلب آن آثار از بین رفته است، او همانطور که در شعر و غزل سرایی ماهر بود در نثر هم تبحر داشت.

در میان اشعار صائب آنچه که بیشتر مورد استقبال قرار گرفته است، غزلیات اوست. موضوع غزل های او عشق، عرفان، اخلاق و اجتماع است. ابیات غزلیاتش بین 5 تا 20 بیت است، در ابیات یک غزل وحدت معنی و مضمون وجود ندارد، بیت ها هر کدام معنی مستقلی دارند و ارتباط دقیقی میان آنها نیست، طوری که اگر یک بیت را از وسط غزل برداریم، لطمه ای به آن نمی زند.

صائب را باید یک شاعر مدیحه سرا دانست که ممدوحانی چون ظفر خان احسن، پدرش خواجه ابوالحسن تربتی و شاه جهان و شاه عباس دوم بودند. شهرت او در زمان خودش در هند و ایران و روم گستره بود. دلیل این شهرت نوآوری و توانایی کم نظیرش در شعر بود. از طرفی نیک خواهی و ادب معاشرت و مجالست او در این امر بی اثر نبود و به همین علت چه در هند و چه در ایران محفلش محل اجتماع ادیبان و شاعران آزموده یا نوآموز و بزرگانی از طبقات گوناگون بود.

صائب به درخواست بزرگان ایران و هند، حدود پنجاه ��جموعه از غزلهایش را انتخاب کرد و به دقت تصحیح نمود و بر آنها حاشیه نوشت و نزد آنان فرستاد.

صائب بیشتر به غزل پرداخت، اما قصیده و مثنوی هم دارد. بعضی نثرهای بلیغ و خطبه های دیوانی را انشاء کرده است. یکی از دیوان های او به ترکی است. کلیات او هم عبارت است از یک سفینه مملو از مواعظ و آداب که جُنگی پر از حکمت و مواعظ و آداب است و اکثر ابیات او ضرب المثل شده و بر زبان ها جاری است.

در میان اشعار صائب آنچه که بیشتر مورد استقبال قرار گرفته است، غزلیات اوست. موضوع غزل های او عشق، عرفان، اخلاق و اجتماع است. ابیات غزلیاتش بین 5 تا 20 بیت است، در ابیات یک غزل وحدت معنی و مضمون وجود ندارد، بیت ها هر کدام معنی مستقلی دارند و ارتباط دقیقی میان آنها نیست، طوری که اگر یک بیت را از وسط غزل برداریم، لطمه ای به آن نمی زند.

مرگ صائب در سن 65 تا 71 سالگی و در اصفهان اتفاق افتاد. تاریخ وفات او را 1081 قمری ذکر کرده اند. قبر او در اصفهان و در باغی است که اکنون به "قبر آقا" معروف است و در زمان حیاتش به تکیه میرزا صائب معروف بود. این باغ اکنون در خیابان صفای اصفهان قرار دارد.

نمونه ای از اشعار صائب تبریزی:

آنچنان کز رفتن گل، خار می ماند به جا از جوانی حسرت بسیار می ماند به جا

آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است آنچه از عمر سبک رفتار می ماند به جا

نیست غیر از رشته طول امل چون عنکبوت آنچه از ما بر در و دیوار می ماند به جا

کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی در کف گلچین ز گلشن خار می ماند به جا

رنگ و بوی عاریت پا در رکاب رحلت است خارخاری در دل از گلزار می ماند به جا

جسم خاکی مانع عمر سبک رفتار نیست پیش از این سیلاب کی دیوار می ماند به جا

غافل است آن کز حیات رفته می جوید اثر نقش پا، کی زان سبک رفتار می ماند به جا

.........

/////////

با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است

نیست پروا تلخکامان را ز تلخی های عشق آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است

کوه طاقت برنمی آید به موج حادثات لنگر از رطل گران کردن درین دریا خوش است

بادبان کشتی می نعره مستانه است های هوی میکشان در مجلس صهبا خوش است

خرقه تزویر از باد غرور آبستن است حق پرستی در لباس اطلس و دیبا خوش است

ماه در ابر تنک جولان دیگر می کند چهره طاعت نهان در پرده شبها خوش است

هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی می کنند چهره امروز در آیینه فردا خوش است

فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را عشرت امروز بی اندیشه فرداخوش است

برق را در خرمن مردم تماشا کرده است آن که پندارد که حال مردم دنیا خوش است

زور بر راه آورد چون راهرو تنها شو از دو عالم، دشت پیمای طلب تنها خوش است

ناقصان در پرده ظلمت نمی بینند نور ورنه پیش کاملان طاوس سر تا پا خوش است

هیچ کاری بی تأمل گر چه صائب خوب نیست بی تأمل آستین افشاندن از دنیا خوش است


منابع:
سبک شناسی، محمئ تقی بهار
تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه